نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسنده
استادیار گروه زبان و ادبیات فرانسه، بخش زبانهای خارجی و زبان شناسی، دانشگاه شیراز،شیراز، ایران
چکیده
سلام برغم، نوشته فرانسوازساگان، حکایت دختری ست سرخوش و رها که با ترفندهای ریاکارانه اش، شخص دیگری را به خودکشی سوق میدهد و این شخصِ دیگربا مرگ خویش، رنج و ندامتی را به وی تحمیل میکند که نتیجه به تصویر کشیدنش، همین داستان و روایت ادبی ست. قهرمان داستان درنهایت، اندوه را به عنوان عنصری الهامبخش وجزئی ناگزیراززندگی میپذیرد. او به عواطف ضدونقیض نگاهی مثبت دارد؛ چرا که این عواطف، دروجه خلاق خود، موجب تصفیه روح او شده، حس زیستن وشادی حاصل ازآن را در وی افزون میکند. قهرمان داستان با پناه بردن به این احساسات، ازچرخه پوچی که احاطه اش کرده، رهایی می یابد. به عبارتی، او پشیمانی واندوه را می ستاید، ازآن جهت که آسایش کاذب خیال را دورمیکنند و او را درمسیرناهموارهنربه پیش می رانند. مقاله ما نشان میدهد که این داستان چطور با آثار فلسفی اگزیستانسیالستی در ارتباط است، ساختارش چگونه مانند یک دور بسته تکرارشونده است و چگونه یک ایده فلسفی (شک) در آن به یک حس عاطفی (غم) تبدیل شده است.
کلیدواژهها
موضوعات