نوع مقاله : مقاله پژوهشی
نویسندگان
1 دانشجوی دکتری، گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران.
2 استاد، گروه زبان و ادبیات فرانسه، دانشگاه شهید بهشتی، تهران، ایران،
چکیده
مطالعه ی نظریه ی تحولات فرهنگی پیر سیمون بالانش، مبتنی بر مفهوم "پالنژنزی" یا باززایش، جایگاه این نویسنده را در تاریخ فکری قرن نوزدهم به چالش می کشد. به چه دلیل جایگاه بالانش در تاریخ فکری قرن نوزدهم به قدر کافی برجسته نشده است ؟ اطلاعات مربوط به بالانش (۱۷۷۶–۱۸۴۷) بسیار اندک است و این مساله نشان میدهد که جایگاه وی به درستی در زمینه خود شناخته و بررسی نشده است. به جز چند جزئیات زندگی نامه و اشاره به وی در ارتباط با اورفیسم و یا به عنوان پیشگام احتمالی ویکتور هوگو، پژوهش های اصلی در مورد آثار و نظریههای او همچنان معدود است. هدف این تحقیق اثبات این است که نقش بالانش در تاریخ فرهنگی، به ویژه در دوره رمانتیک و تأثیر عمده او بر فلسفه معاصر، نادیده گرفته شده است. نزد بالانش، پالنژنزی یا باززایش با دو چشمانداز مشخص میشود: اسطورهشناختی و اجتماعی-تاریخی. از یک سو، او الهام خود را از افسانه اورفئوس میگیرد، که نماد بازسازی چرخهای بشریت است، جایی که هر چرخه رستاخیزی را پس از سقوط نشان میدهد. علاوه بر این، باززایی به عنوان یک اصل سازماندهنده تاریخ بشر تلقی میشود و طی آن جوامع بشری مراحل تجزیه و تجدید را تجربه میکنند و در نتیجه پیشرفتی مداوم در جهت یک آرمان اخلاقی و معنوی را تسهیل میکنند. این طراحی بر اساس دیدگاه مسیحی از تاریخ است که در آن مشیت الهی بشریت را از طریق چالشهایش به سوی رستگاری مشترک هدایت میکند. در حال حاضر، اندیشه بالانش زاویهای منحصربهفرد برای پرداختن به فلسفه تاریخی و علوم اجتماعی ارائه میدهد. او پیشنهاد میکند که تاریخ را نه صرفاً به عنوان زنجیرهای از رویدادها، بلکه به عنوان فرآیندی چرخهای از تجدید در نظر بگیریم، که هر دوره اش حاوی بذر تکامل خود است. در دنیای امروزی که با بحرانهای مختلفی روبرو است، این دیدگاه میتواند در مباحث مربوط به معنای تاریخی، توانایی تابآوری جوامع و جستجوی معنا در جهانی در حال راهگشا باشد.
کلیدواژهها
موضوعات